| X Close | ||


منزلگه عشاق دل آگاه حسین است/
بیراهه نریم؛ساده ترین راه حسین است/
از مردم گمراه جهان راه مجوییم/
نزدیک ترین راه به الله حسین است/
گذشت زمان بر آنها كه منتظرند بسيار كند، بر آنها كه مي هراسند بسيار تند، بر آنها كه زانوي غم بغل مي كنند بسيار طولاني، و بر آنها كه به سر خوشي مي گذرانند بسيار كوتاه است،اما بر آنها كه عشق مي ورزند زمان را آغاز و پاياني نيست.
( ويليام شكسپير)

دنيا را بد ساخته اند، كسي را كه دوست مي داري تو را دوست نمي دارد و كسي كه تو را دوست دارد تو دوستش نمي داري، و كسي كه تو دوستش مي داري و او نيز تو را دوست مي دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسيد، و اين رنج است و زندگي يعني اين....
(دكتر علي شريعتي)
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
دوست داشتن كسي كه لياقت دوست داشتن را ندارد اصراف در محبت است.
(دكتر علي شريعتي)
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
اگر تنهاي تنهايان شوم باز هم خدا هست، او جانشين تمام نداشتن هاي من است.
(دكتر علي شريعتي)
پنج قانون خوشبختي را به خاطر بسپاريد:
-----------------------------------------------
هيچ كس نمي تواند به عقب برگردد و از نو شروع كند، اما همه مي توانند از همين حالا شروع كنند و پايان تازه اي بسازند.
خدا روز بدون خنده، بدون اندوه،بدون رنج و آفتاب بدون باران وعده نداده است، اما او توان پايداري در آن روزها و وعده تسلي پس از اشك و چراغ راه را داده است.
مشكلات مانند دست اندازهاي جاده اند، كمي ازسرعتتان كم مي كند، اما از جاده صاف بعد از آن لذت خواهيد برد، زياد روي دست اندازها توقف نكنيد، به حركتتان ادامه دهيد.
وقتي ناراحتيد از اينكه به چيزي كه مي خواستيد، نرسيديد، محكم بنشينيد و خوشحال باشيد زيرا خداوند در فكر چيز بهتري براي شماست.
وقتي اتفاقي برايتان مي افتد چه خوب و چه بد!به معنايش فكر كنيد، در پشت اتفاقات زندگي منظوري نهفته است كه به شما ياد مي دهد چطور بيشتر بخنديد و سخت گريه نكنيد.
شما نمي توانيد كسي را وادار كنيد كه دوستتان بدارد، اما مي توانيد به كسي تبديل شويد كه دوستش مي دارند.
روزها گذشت وگنجشك با خدا هيچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا مي گرفتند و خدا هر بار با فرشتگان اين گونه مي گفت: مي آيد، من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي هستم كه دردهايش را در خود نگاه ميدارد.
و سرانجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست، فرشتگان به لبهايش چشم دوختند، گنجشك هيچ نگفت. و خدا لب به سخن گشود:با من از آن چه سنگيني سينه ي توست.
گنجشك گفت: لانه ي محقري داشتم آرامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام، تو همان را از من گرفتي، اين طوفان بي موقع چه بود؟چه مي خواستي از لانه ي محقرم؟كجاي مملكت تو را گرفته بود؟. . . وسنگيني بغض راه را بر كلامش بست، سكوتي در عرش طنين انداز شد، فرشتگان همه سر به زير انداختند.
خدا فرمود: ماري در راه لانه ات بود و تو خواب بودي، باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند، آنگاه تو از كمين مار پر گشودي.
گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود. . .
خدا گفت: وچه بسيار بلاها كه به واسطه ي محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام برخاستي، اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود، ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت و هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد. . . ![]()
پس از آنكه كافران و مشركان نتوانستند حتي آيه و سوره اي همانند و مثل قرآن بياورند تصميم گرفتند كه از قرآن بهانه جويي كنند.
بنابراين در تمام قرآن جستجو كردند وسه كلمه جستند كه در زبان عربي وجود نداشت؛اين سه كلمه عبارت بودند از:"ءاستهزئني،عجاب، كبّار".
" مسخره كردن،عجيب بودن ،بزرگ بودن"
آنها نزد پيامبر رفتند و اين موضوع را بيان كردند؛پيامبر در جواب آنها فرمود كه اين سه كلمه از زبان عربي قديمي هستند امّا آنها باور نكردند.پيامبر براي اثبات فرموده اش فرد كافري را كه بسيار پير و فرتوت بود را نزد خود خواند.
هنگامي كه پيرمرد نزد پيامبر آمد پيامبر به پيرمرد گفت كه بنشين؛بعد از اين كه پيرمرد نشست به او گفت كه برخيز،پيرمرد نيز برخاست و اين عمل تا سه مرتبه تكرار شد
سرانجام صبر پيرمرد تمام شد؛رو به پيامبر كرد و گفت:
(يا محمّد ءاستهزئني،انا من كبّار العرب و انت رجلٌ عجاب.)
(اي محمد مرا مسخره كرده اي،من از بزرگان عرب هستم و تو مرد عجيبي هستي.)
گفتم:خسته ام.
گفتي: از رحمت خدا نااميد نشو./ زمر 53
گفتم:هيشكي نميدونه تو دلم چي ميگذره.
گفتي: خدا حائل است بين انسان و قلبش./ انفال 24
گفتم:غير از تو كسي رو ندارم.
گفتي: ما از رگ گردن به تو نزديكتريم./ ق 16
گفتم:ولي انگار اصلا منو فراموش كردي.
گفتي: منو ياد كنيد تا ياد شما باشم./ بقره 152
گفتم:تا كي بايد صبر كرد.
گفتي: تو چه ميدوني.شايد موعدش نزديك باشه./ احزاب 63
گفتم:تو بزرگي و نزديكت براي من كوچيك خيلي دوره!تا اون موقع چيكار كنم؟
گفتي: كارايي رو كه بهت گفتم انجام بده و صبر كن تا خدا خودش حكم كنه./ يونس 109
گفتم:خيلي خونسردي!تو خدايي و صبور!من بنده ات هستم و ظرف صبرم كوچيكه . . . يه اشاره كني تمومه.
گفتي: شايد چيزي كه دوست داري به صلاحت نباشه./ بقره 216
گفتم:انا عبدك الضعيف و الذليل . . . اصلا چه طوري دلت مياد؟
گفتي: خدا نسبت به همه مردم مهربونه./ بقره 143
گفتم:دلم گرفته.
گفتي: بايد به فضل و رحمت خدا شاد باشي./ يونس 58
گفتم:اصلا بي خيال!توكلت علي الله.
گفتي: خدا اونايي رو كه توكل ميكنن دوست داره./ آل عمران 159
گفتم:چقدر احساس تنهايي ميكنم.
گفتي: من كه نزديكم./ بقره 186
گفتم:تو هميشه نزديكي و من دورم . . . كاش ميشد بهت نزديك شم.
گفتي: هر صبح و عصر پروردگارت رو پيش خودت با خضوع و تضرع و با صداي آهسته ياد كن./ اعراف 205
گفتم:اين هم توفيق مي خواد.
گفتي: دوست نداريد خدا ببخشدتون؟/ نور 22
گفتم:معلومه كه دوست دارم منو ببخشي.
گفتي: پس از خدا بخوايد ببخشدتون و بعد توبه كنيد./ هود 90
گفتم:با اين همه گناه . . . آخه چيكار كنم؟
گفتي: مگه نميدونيد خداست كه توبه رو از بنده هاش قبول ميكنه./ توبه 104
گفتم:ديگه روي توبه ندارم.
گفتي: خدا عزيزه و دانا،او آمرزنده گناه است و پذيرنده توبه./ غافر 32
گفتم:با اين همه گناه براي كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتي: خدا همه گناهان رو مي بخشه./ زمر 53
گفتم:يعني بازم بيام!بازم منو مي بخشي؟
گفتي: به جز خدا كيه كه گناهان رو مي بخشه؟/ آل عمران 135
گفتم:نميدونم چرا در مقابل اين كلامت كم ميارم ،آتيشم ميزنه، ذوبم ميكنه، عاشق ميشم و توبه ميكنم.
گفتي: خدا هم توبه كننده هارو دوست داره هم اونايي كه پاك هستن./ بقره 222
گفتم:الهي و ربي من لي غيرك.
گفتي: خدا براي بنده اش كافي است./ زمر 36
گفتم:در برابر اين همه مهربونيت چيكار كنم؟
گفتي: اي مؤمنين!خدا رو زياد ياد كنيد، و صبح وشب تسبيحش كنيد، او كسي است كه خودش و فرشته هاش بر شما درود و رحمت مي فرستن تا شما رو از تاريكي ها به سوي روشنايي بيرون بيارن، خدانسبت به مؤمنين مهربونه./ احزاب 43-44
با خودم گفتم خدا. . . خالق هستي. . . با فرشته هاش . . . به ما درود بفرستن تا آدم بشيم . . . !!!